» نمایه آغازین تارنگار :: ۱۳۸٧/۵/٢۱
» کتاب اندیشکده ایران و یونان به کوشش سیمین کوثری :: ۱۳۸٧/۵/٢۱
» نمایه آغازین تارنگار :: ۱۳۸٧/۵/۱۸
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان - گردآورنده سیمین کوثری :: ۱۳۸٧/۵/۱۸
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان بخش دوم :: ۱۳۸٧/۵/۱۸
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان بخش سوم :: ۱۳۸٧/۵/۱۸
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان بخش چهارم :: ۱۳۸٧/۵/۱۸
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان بخش پنجم :: ۱۳۸٧/۵/۱۸
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان - گردآورنده سیمین کوثری :: ۱۳۸٧/۵/۱٧
» مرجع سخنان پندآموز بزرگان - گردآورنده سیمین کوثری :: ۱۳۸٧/۵/۱٧
» نمایه آغازین تارنگار :: ۱۳۸٧/۵/۱۵
» کتاب هم اندیشی اندیشمندان به روایت سیمین کوثری :: ۱۳۸٧/۵/۱۵
» پانصد جمله برگزیده از ارد بزرگ به کوشش سیمین کوثری :: ۱۳۸٧/۵/۱۵
» نمایه آغازین تارنگار :: ۱۳۸٧/۵/۱٠
» آزادی از دیدگاه ارد بزرگ :: ۱۳۸٧/۵/۱٠
» نظریه رسانه :: ۱۳۸٧/۵/۱٠
» نمایه آغازین تارنگار :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 105 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 104 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 103 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 102 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 101 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 100 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 99 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 98 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 97 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 96 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 95 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 94 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 93 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 92 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 91 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 90 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 89 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 88 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 87 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 86 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 85 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 84 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 83 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 82 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 81 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 80 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 79 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 78 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 77 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 76 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 75 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 74 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 73 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 72 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 71 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 70 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 69 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 68 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 67 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 66 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 65 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 64 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 63 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 62 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 61 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 60 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 59 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 58 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 57 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 56 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 55 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 54 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 53 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 52 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 51 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 50 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 49 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 48 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 47 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 46 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 45 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 44 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 43 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 42 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 41 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 40 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 39 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 38 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 37 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 36 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 35 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 34 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 33 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 32 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 31 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 30 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 29 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 28 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 27 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 26 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 25 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 24 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 23 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 22 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 21 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 20 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 19 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 18 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 17 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 16 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 15 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 14 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 13 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 12 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 11 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 10 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 9 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 8 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 7 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 6 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 5 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 4 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 3 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 2 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» جملات قصار با تصویر و عکس شماره 1 :: ۱۳۸٧/۵/۸
» بخش نگارخانه سخنان بزرگان از مهستی مسعودی :: ۱۳۸٧/۵/۶
» فهرست وب سایت :: ۱۳۸٧/۵/۵
» فهرست :: ۱۳۸٧/۵/۴
» کتاب برانگیختگان نوشته جعفر معروفی :: ۱۳۸٧/۵/۴
» چهره های ماندگار و نخبگان تاریخ ایران :: ۱۳۸٧/۵/۴
» سیصد جمله - ارد بزرگ ، فردریش نیچه و جبران خلیل جبران :: ۱۳۸٧/۵/۴
» سخنان بزرگمهر :: ۱۳۸٧/۵/۴
» سخنان ارد بزرگ به کوشش تینا حقوقی :: ۱۳۸٧/۵/۴
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 12 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 11 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 10 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 9 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 8 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 7 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 6 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 5 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 4 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 3 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 2 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» پژوهش و گردآوری سخنان بزرگان (( خانم خجسته زیمیرواسکاری )) 1 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» فهرست بهترین سخنان حکیمانه از روزنامه اعتدال :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 25 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 24 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 23 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 22 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 21 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 20 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 19 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 18 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 17 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 16 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 15 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 14 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 13 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 12 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 11 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 10 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 9 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 8 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 7 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 6 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 5 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 4 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 3 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 2 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» بهترین سخنان حکیمانه از بزرگان از روزنامه اعتدال 1 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» فهرست جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 8 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 7 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 6 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 5 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 4 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 3 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 2 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» جملات زیبای بزرگان از سایت تبیان - 1 :: ۱۳۸٧/۵/۳
» آزادی در نگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» ادب در دیدگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» آینده در نگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» امید در نگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» زندگی در نگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» رنج در دیدگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» عشق در نگاه بزرگان :: ۱۳۸٧/۵/۳
» سلحشور و جنگاور در کلام ارد بزرگ :: ۱۳۸٧/۵/۳
» متن کامل نظریه قاره کهن ارد بزرگ با اضافات و دیدگاههای کارشناسان برجسته :: ۱۳۸۶/۸/۳٠
» برگزیده ای از سخنان اُرد بزرگ به قلم فرزانه شیدا :: ۱۳۸۶/۸/۳٠
» برگزیده ای از سخنان ارد بزرگ به کوشش فرزانه شیدا - 2 :: ۱۳۸۶/۸/۳٠
» متن کامل کتاب پندار متفکرین :: ۱۳۸۶/۶/۱۱
» برگزیده ای از سخنان ارد بزرگ به کوشش فرزانه شیدا - 1 :: ۱۳۸۶/۶/۱۱
» زن در نگاه بزرگان :: ۱۳۸۵/٩/٢٧
نظرات ()توضیحات: گفتگو از حامد نیری عدل
عبدالعلی دستغیب منتقد ادبی مشهوری است که درباره بسیاری از شاعران و نویسندگان بزرگ معاصر کتاب و مقالات فراوانی نوشته است. از او همچنین مجموعههای شعر، چندین ترجمه و کتابهای دیگر چاپ شده است. وی در سال 1374 منتقد ادبی نمونه و در 1382 چهره ماندگار در رشته نقد ادبی شناخته شد. او به تازگی کتابی درباره شعر سپهری نوشته است.
دستغیب دوره شعری سهراب را به دو بخش تقسیم میکند. به نظر او دو سپهری داریم: سپهری چهار کتاب نخست «هشت کتاب»؛ و سپهری چهار کتاب دوم.
او به شدت پایبند به اصول نقد است، در حالی که نقد ادبی در ایران چندان پایهای ندارد و هنوز در اذهان، اصول نقد مستحکم نیست. بنابراین، گفتگو با او باید بر اساس خط کشیهای خاص نقد باشد.
به مناسبت زادروز سهراب سپهری با او به گفتگو نشستیم.
------------------------
مؤلفههايي كه براي شناخت و سپس نقد شعر سپهري لازم است، چيست؟
تفاوتي ميان سپهري با ديگر شاعران در اين زمينه نيست. همان پارامترهايي كه براي نقد شاملو و نيما و فروغ و ديگران لازم داريم، براي سپهري هم لازم است.
البته در ايران درباره سپهري كتاب زياد نوشته شده است، اما غالباً اسلوب ندارند. فردي او را بچهاشرافي بودايي خوانده است. ديگري او را عارف دانسته، و يكي ديگر ميگويد فارغ از تعهد اجتماعي است. اينها ربطي به نقد و تجزيه و تحليل شعر ندارد. اول از همه بايد از هرگونه توصيف اغراقآميز يا كوچك كننده پرهيز كنيم.
بين بچه بوداي اشرافي، عارف و شاعري فارغ از تعهد اجتماعي، كدام يك را در سهراب قويتر ميبينيد؟
![]()
اين اوصاف اغراقآميز است. بايد ديد كه برچه اساسي بايد شعر سپهري را نقد و كاوش كرد. ميدانيم كه هر شاعر موفقي صاحب سبك است و زبان خاص خودش را دارد، يعني روشي دارد كه نويسنده يا شاعر براساس آن، تجربهها و انديشههايش را رنگ واقعيت ميدهد يا رئاليزه ميكند. سهراب سپهري سبك خاصي دارد، همچنانكه نيما و فروغ و شاملو دارند. بايد ببينيم كه عوامل سازنده اين زبان خاص چيست.
يكي از اين عوامل تعبير اشياء و رويدادهاست؛ يعني بيان مجازي رويدادها و اشياء. البته در شعر تعابير حقيقي هم وجود دارد، اما اساس كار تعابير مجازي است. شاعر با مجاز، استعاره و كنايه به تعبير رويدادها و اشياء ميپردازد. از شاخصههاي شعر سپهري فراواني استعاره و تشبيه و بيان حجازي است. به خصوص در چهار كتاب اول، دليلش اين است كه او نقاش هم بود و در شعر تصويرسازي هم ميكرد، يعني شعرش ايماژيستي است. مثلاً در تصوير كردن كاشان و بيابانهاي اطراف آن اين كار را بسيار انجام داده است.
ويژگي ديگر شعر او، بستگي صميمانه اوست با اشياء و پديدههاي اطرافش. او اشياء و باشندگان ديگر را با نظر مهرباني ميبيند. حتي تعجب ميكند كه چرا در قفس هيچ كسي كركس نيست. اين ويژگي سپهري حاكي از نوعي طبيعتگرايي رمانتيسيسم است. در كتاب نيلوفر خاموش دكتر صالح حسيني يكي از خاصههاي رمانتيسيسم برجسته شده است و آن همين نزديك شدن به طبيعت است. بودلر هم ميگويد: طبيعت معبري است. بنابراين وقتي سپهري ميگويد: آب را گل نكنيم، يعني طبيعت را مانند رمانتيكها، معبري ميبيند. تا آنجا كه به نوعي عرفان و وحدت وجود ميرسد، بويژه نوعي وحدت وجود كه در او پانيشادها و فلسفههاي هند وجود دارد.
اما رمانتيسيسم فقط اين نيست. شاخصه عمده رمانتيسيسم عصيان است. از اينجاست كه رمبو ميگويد: شاعر باشنده مطرود و ملعون است. يعني كسي است كه قراردادها و اعتبارهاي مرسوم و رايج اجتماعي را قبول ندارد. در شعر سپهري اين ويژگي خيلي كمرنگ است. رمانتيسيسم سپهري در چهار كتاب اولش نزديك شدن به طبيعت است از دريچه فلسفه هندي و زاويه ديد ذن بوديسم.
گفتيد كه فلسفه هندي بر سهراب تاثير گذاشته است. آيا اين تاثير مانعي بر نقد آثار او هست؟
سپهري در دوره آغازين كارش، چيزهايي از او پانيشادها و متنهاي بودايي خوانده و بعد به ژاپن و هند ميرود و زير تاثير ذنبوديسم است و آنها را ترجمه ميكند. در چهار كتاب اول سپهري تعبيرات فارسي نيست. كلمات فارسي است، اما تركيب و تعبير فارسي نيست و متعلق به فرهنگ ديگري است. تعبيرات فارسي آن هم به گونهاي است كه كمپوزيسيون قطعه براي خواننده عادي شعر نامعهود است. براي يك ايراني بسيار دشوار است كه به چهار كتاب اول سپهري انس بگيرد. مثلاً وقتي ميگويد:
پنجرهام به تهي باز شد
و من ويران شدم
به نظر من وقتي يك خواننده كه نه به ذنبوديسم آشناست و نه به مفهوم هيچي و تهي بودگي ذنبوديسم و آيين بودا، از اين شعر چيزي نميفهمد و هيچ ارتباط و درگيري با آن نخواهد داشت.
شعر و فلسفه ما نفيگرا نيست. البته خيام و حافظ و ديگران شكهايي كردهاند، اما اينكه مانند بودا نيست. يا در فلسفه هندي مايا وجود دارد، يعني سراب بودن زندگي. سهراب در اين شعر ميگويد: وقتي خواستم با جهان ارتباط برقرار كنم، پنجره و دريچه ارتباطي را باز كردم و به خلاء يا تهي رسيدم (nothingness). بنابراين من ويران شدم.
اينها در عبارات فارسي نامانوس است و با تجربههاي ما و شاعران فارسي زبان همخوان نيست.
به نظرم در چند كتاب نخست مجموعه هشت كتاب، سپهري به بسياري شاعران همدورهاش مانند شاملو، اخوان و فروغ و نويسنده اي چون هدايت شباهت دارد. چگونه از اين فضا فاصله ميگيرد؟ در حالي كه آنها به اين فضا ادامه دادند.
به نظر اصلاً شبيه اينها نيست. عدهاي بودند به نام خروس جنگي! كه اعتقاد داشتند حتي نيما كهنه شده است (در حدود سالهاي 28 و 1327) كه نيما در ايران تازه داشت شناخته ميشد. كساني بودند چون ضياءپور، رحمتالهي و هوشنگ ايراني كه انجمني ادبي ـ هنري به وجود آوردند و عده اي تك و منفرد بودند. سپهري كه در آغاز كار از قالب و طرز بيان نيما استفاده ميكرد، شروع كرد به دور شدن از شعر نوعي فارسي كه در آن زمان رايج بود. شاملو هم از نيما دور ميشود، اما از تمهايي كه نيما بيان ميكند، دور نميشود؛ مانند آزادي، عشق، مسئول بودن درباره جامعه و... اخوان نيز همين طور. اما سپهري نه فقط از نظر فرم و شكل و طرز بيان، بلكه از نظر محتوا هم از نيما دور ميشود. بنابراين از همان آغاز جز در موارد اندك كه توجهي به نيما دارد و اوصاف او را هم تكرار كرده، فاصله او با نيما پيداست.
در مرگ رنگ شعري است به نام قير شب. ميگويد:
«نفس آدمها سر به سر افسرده است
روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است.»
شباهت زيادي به زمستان اخوان دارد. نمونههاي ديگر هم هست.
اين تحت تاثير نيما است. سهراب در اشعار اولش از نيما زياد تاثير گرفته است.
شما اين تاثيرپذيري را بيشتر از نيما ميدانيد؟
او مقداري از تازهجويي نيما استفاده كرده، اما اصلاً در عالم ديگري است. نيما يك شاعر متعهد اجتماعي است. سپهري قالب را گرفته، ولي چيز ديگري ميگويد، مثلاً ميگويد:
دنگ...، دنگ...
ساعت گيج زمان در شب عمر
ميزند پي در پي زنگ.
زهر اين فكر كه اين دم گذر است
ميشود نقش به ديوار رگ هستي من.
اين در حالي است كه وقتي ساعت نيما زنگ ميزند، منظورش انقلاب اجتماعي است، اما سهراب از گذر عمر حرف ميزند.
تفاوت ديگر شعر سپهري با نيما اين است كه شعر سپهري انضباط شعر نيما را ندارد. پايانبندي شعرهايش هم سست است.
البته سهراب سپهري شعرهاي ديگري داشت كه در هشت كتاب نياورده است و شبيه به اشعار توللي و نادرپور بود، ولي كمي نازلتر و سادهتر.
بعد «مرگ رنگ» را منتشر كرد كه با شرايط ايران پس از شهريور 1320 همخواني نداشت و در مايه كارهاي هوشنگ ايراني و ذنبوديسم و سيردرون بود. من اين چهار كتاب اول را اصلاً شعر نميدانم.
از لحاظ محتوا اين نتيجهگيري را ميكنيد؟
هم از لحاظ محتوا و هم لفظ. نوشتن اينها بسيار ساده است. بيشتر آنها هم ترجمه است.
البته برخي ميگويند كه اين توجه سهراب به عوالم درون به خاطر همين وضعيت ايران در آن سالهاست كه او را درونگرا كرده.
من نميپذيرم. حافظ درونگرا است. من ميگويم اينها اصلاً شعر نيست. مصنوع است. او در اتاق خودش نشسته، متنهاي هندي را خوانده و آنها را به زبان فارسي برميگرداند. اين كار را شاعران ديگر ايران هم كردهاند؛ مثلاً مضموني از متبني يا ديگر شاعران عرب را گرفته و ترجمه كردهاند. شعر اين است كه شما چيزي را به گونهاي بيان كنيد كه خواننده مسحور آن شود. ويژگي شعر، سحر و جادو است به وسيله كلام. بنابراين صرف به كار بردن استعاره و كنايه و تشبيه نيست. الفاظ و تعبيراتي كه سعدي به كار برده، فروغي بسطامي هم استفاده كرده است، اما ما سعدي را شاعر ميشناسيم و فروغي را نه. خاقاني و ناصرخسرو و فروغي بسطامي شاعر نبودند، سخنور بودند. در ايران ناظم زياد داريم، و شاعر كمتر.
حافظ ميگويد: «اگر رفيق شفيقي، درست پيمان باش». اين هم شعر نيست. بنابراين در ديوان حافظ هم آثار بلاغت و سخنوري وجود دارد و ما چون كل ديوان را ميپذيريم، آنها را هم به عنوان شعر ميشناسيم.
چهار كتاب اول سپهري از ذهن خواننده شعر دور است و خواننده علاقهاي به ادامه پيدا نميكند و شعرهايش به ذهن سپرده نميشود. شعرهايي كه از او ميخوانند، بيشتر از ديگر شعرهاي اوست. البته اينطور هم نيست كه همه چهار دفتر هيچ چيز مثبتي نداشته باشد. تصاوير زيبايي از كاشان و اطراف آن دارد، اما باز معلوم است كه سپهري در حال تمرين است. مرحله اول شعر سپهري مرحله آمادگي اوست، براي پيدا كردن خود و گفتن چيزهايي كه بر ديگران هم مؤثر باشد و آنها را هم درگير كند. در اين مجموعهها سپهري در حال مطرح كردن يك فكر بود؛ فكر پوچي، مايا، اضطراب و مانند آن.
سهراب سپهري از نمونههايي است كه هميشه تكرار ميشوند. شايد بيمار بوده، يا به خاطر وضع خانواده يا يتيم بودن يا به علتهاي اجتماعي به اين روش روي آورده باشد. معمولاً در تحولات اجتماعي افراد درونگرا ميشوند؛ مثل بودلر كه در كمون پاريس شركت داشته و شعر انقلابي ميگفته، ولي پس از شكست كمون، يك شاعر سمبوليست و درونگرا ميشود و به سمت مسائل رمزآلود ميرود.
سهراب از حجم سبز و به ويژه صداي پاي آب به عنوان يك شاعر زبان فارسي مطرح ميشود.
و لحن او هم پيامبرگونه ميشود و به اجتماعش هم توجه ميكند.
همه كساني كه وارد عوالمي چون سوررئاليسم و مراقبه ميشوند، به قول رمبو، تبديل به شاعر پيشگو ميشوند؛ يعني انگار وظيفه دارند كه قوم را هدايت كنند. در آستانه هر تمدن بشري، شاعر به عنوان كاهن و پيشگو وجود دارد؛ مثلاً در ايران مهر آييني يا زرشت، در يونان هراكليتوس، و در هند اوپانيشادها بودند. اينها غالباً آمرانه حرف ميزنند. حافظ ميگويد:
طفيل هستي عشقند آدمي و پري
ارادتي بنما تا سعادتي ببري
در اين بيت، حافظ دستور ميدهد.
اما سهراب بيشتر با مخاطب همراه ميشود تا اينكه تا با او آمرانه حرف بزند. ميگويد: آب را گل نكنيم، نه اينكه گل نكنيد. خودش هم گويي همزمان به سمتي كه دعوت ميكند، حركت ميكند.
زورش نرسيده است. به آن درجه از سير دروني نرسيده بود تا بتواند مثل بودا يا حافظ امر و نهي كند.
سهراب را چند بار ديده بودم (البته ادعاي دوستي نميكنم). آدم ملايم و كمحرفي بود. اگر كسي بلندحرف ميزد يا دعوا ميكرد، بلند ميشد و ميرفت. بنابراين وقتي ميگويد:
آب را گل نكنيم
شايد اين آب روان ميرود پاي سپيداري
تا فرو شويد اندوه دلي.
دست درويشي شايد
نان خشكيده فرو برده در آب.
پيداست كه با نگاهي ملايم و مهربان به پيرامون خود نگاه ميكند. يا ميگويد:
چه دهي بايد باشد
كوچه باغش پرموسيقي باد
مردمان سر رود آب را ميفهمند
گل نكردندش
ما نيز آب را گل نكنيم
اينجا ميبينيم كه سپهري از روي اقيانوس مواج زندگي با هليكرافت حركت ميكند. زيباست؛ دهي كه در كوچههايش هميشه موسيقي جريان دارد. اما از يك نكته ديگر غافل شده است؛ كه بعدها متوجه آن ميشود و در شعرهاي پايانياش به آن سمت ميرود. آن نكته اين است كه كسي كه بعد آرام جهان را مينگرد (مثل رودي كه حركت ميكند و طراوت و سرسبزي به وجود ميآورد)، متوجه نيست كه وضعيت جهان چگونه است. در روستا هم كه انسانها در محيط با طراوت و سرسبز زندگي ميكنند، ممكن است بر سر تقسيم آب يا مسائل ديگر با هم درگير شوند.
او اينها را نميبيند. بنابراين شعر او ابتر است. در صداي پاي آب ميگويد: پدرم وقتي مرد، پاسبانها همه شاعر بودند. احكام خيلي مضحكي را به كار ميبرد كه ناشي از تأثيري است كه از آرامش بودايي و زن بودسيم گرفته است. البت قابل توجه و تأمل است، اما نميداند كه در جهان، جنگ هست و صلح هم هست، باغ هست و خرابه هم هست، مرگ و زندگي هر دو هستند.
اما وقتي متوجه اين قضايا ميشود، به سمت ديگر برميگردد؛ در مسافر و ما هيچ، ما نگاه. تا جايي كه حتي به نيهيليسم ميرسد. كسي كه ميگفت:
پشت درياها شهري است
كه در آن پنجره ها رو به تجلي باز است...
در «ما هيچ، ما نگاه» به جايى مىرسد كه نه فقط فكر،بلكه زبان هم گسسته مىشود و زير تاثيراتى از غرب وجهان جديد، حتى زبان او دچار گسستگى مىشود.پيداست كه متوجه شده كه در عصر آهن و فولاد زندگىمىكند، نه در عصر دهى كه كوچه باغش پر موسيقى است.
آيا از عرفان اسلامى هم تاثير گرفته است؟
عرفان ايرانى در دوره اسلامى، درستتر است. طبيعتاً اينها (عرفان ايرانى و هندى) وجوه مشترك دارند. عرفان ماگاهى بسيار زير نفوذ پلوتينيوس است. اما در آنجا كه محلى و بومى است، به ايران باستان و فرزانگى خسروانى مىرسد كه سهروردى نماينده آن است. از اين عرفان، مندر سهراب سپهرى چيزى نمىبينم. عرفان ما متوجه تربيتاست؛ يعنى آنچه در روزبهان و سعدى و حافظ هست.مىخواهد ما را عوض كند و وجود ديگرى از ما بسازد.
آدمى در عالم خاكى نمىآيد به دست آدمى از نو بيايد ساخت وز نو عالمى
در ميان اقيانوس تصوف، جزيرهاى است به نام عرفانكه نمايندههايش ابوسعيد ابوالخير، روزبهان، حافظ و...هستند. عدهاى به طرف پلوتينيوس رفتهاند و عدهاى هم از فلسفههاى هند بهره گرفتهاند. در اين مجموعه عرفان، تا حدى هم گنو سيتسيم وجود دارد. البته نه در حافظ و سعدى و امثال اينها كه بر روى زيبايى و تربيت متمركز هستند.
به نظرم هر نوع فلسفهاى كه تاريخى فكر نكند، وانتزاع كند، اشكال دارد. مثلاً مىدانيم كه آب ممكن استسيل شود؛ اما آنها شايد فقط طراوت و زيبايى آب را انتزاعكنند. پيداست كه اين منطق ايراد دارد.
شكى نيست كه سهراب سپهرى شاعر خوبى است و تصويرهاى بسيار تازه و نوظهورى هم ارائه مىكند. همچنين در شرايط فعلى، براى لحظاتى ما را از دنيا ماشينى شده بهآب و سبزه و گياه و درخت و... مىبرد تا جايى كه گاهىطعم انگور و سيب را احساس مىكنيم. همچنين شكىنيست كه سبك خاصى دارد كه او را از شاملو و نيما ونصرت رحمانى و ديگران متمايز مىكند. اما از نظر اجرا،كارهاى او داراى تاثيرهاى مقارن است.
از نظر وزن شعر هم، مثلاً دكتر شفيعى كدكنى اعتقاد دارند كه صداى پاى آب بحر طويل است. اما به اندازهاى بيانهاى زيبا در آن وجود دارد كه ما احساس نمىكنيم كه ازنظر فرم، بحر طويل است.
نكته ديگر اين شعر اين است كه وقتى در حال توصيف مناظر است و وارد دنياى انتزاع مىشود، مثلاً مىگويد:
پلههايى كه به قانون فساد گل سرخ
و به ادراك رياضى حيات
پلههايى به بام اشراق
پلههايى كه به سكوى تجلى مىرفت...
درك اينها براى خواننده فارسى زبان بسيار دشواراست؛ مثلاً درك نمىكند كه پلهاى كه به ادراك رياضىحيات مىرود، چيست. البته چون در گردونه وزن افتادهاست، شايد متوجه نشويم، اما درك آن واقعاً دشوار است.فكر مىكنم خود شاعر هم متوجه نشده است. با اين حالگاهى ناگهان متوجه مىشود كه چيزهاى سادهاى هم وجود دارد، و مىگويد:
مادرم پايين، استكانها را در خاطره شط مىشست.
كه بسيار زيباست. البته درست است كه در خاطره شط مىشست، باز هم انتزاعى است. همين شاعر كه صحبت از ادراك رياضى حيات مىكرد، ناگهان مىگويد:
شهر پيدا بود
رويش هندسى آهن، سيمان، سنگ
سقف بىكفتر صدها اتوبوس...
ضرب و وزنى كه ماشين در انسان به وجود مىآورد، ضرب و وزن تكنيك است، نه حيات.
در حالى كه وقتى از كوچه باغ مىگذريد، صداى باد و حركت شاخههاى درختان و پرندگان، موسيقى زندگى است. اينها چيزهايى است كه ما را به زندگى الفت مىدهد.
سپهرى كمكم به دردهاى بشرى نزديك مىشود:
چرخ يك گارى در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابيدن گاريچى
مرد گاريچي در حسرت مرگ.
مىبينيم كه تصوير بسيار گرانسنگى را به وجود آورده است.
تصاوير شعر سهراب گاهى بسيار نوستالژيك است و ازگذشته صبحت مىكند.
گاهى نيز ميان صداى كفتر و آب مقارنه برقرار مىكند. همچنين بيانهاى بسيار خاصي كه از رابطهاى كه با مادرشداشته، و از روستاهاى اطراف كاشان مىكند، نشان دهنده اين است كه در كتابهاى بعدى (چهار كتاب دوم) شاعر با تجربهاى است.
فقط سير درونى نمىكند، بلكه به شيوه خودش سير بيرونى هم مىكند. در مسافر ديگر به دنيايى ميرسد كه از يك سو تأييد حيات و زيبايي است و از سوي ديگر به نوعي نيهيليسم، ورطه و شكاف ميرسد.
شعرهاي او از نظر فرم هر چه جلوتر ميرود، بهتر ميشود، هم از نظر پايانبندي، هم توضيح اضافه ندادن و هم ادراك تازهاش. مثلاً ميگويد:
پشت درياها شهري است
كه در آن وسعت خورشيد
به اندازه چشمان سحرخيزان است.
چنين مطالبي را سهرودي هم گفته است.
نكته ديگر اين است كه شعر سپهري داراي قرينهسازيهايي است براي رسيدن به وحدت.
در «مسافر» سپهري متوجه ميشود كه سير و سلوك به اين سادگي نيست و نميتوان مانند هواپيما از روي دريا گذر كرد. مثلاً ميگويد:
«حكايت كن از بمبهايي كه من خواب بودم و افتاد. حكايت كن از گونههايي كه من خواب بودم و تر شد.»
و بنابراين متوجه است كه در دنيا بمب هم وجود دارد. ميگويد: «من از سطح سيماني قرن ميترسم.» يعني ميداند كه عواملي هم وجود دارد كه آرامش او در عوالم خيالات و تأملاتش را به هم ميزند.
در شعرهاي پاياني سپهري حتي زبان عوض ميشود. گسستگي زباني هم ميبينيم. تعبيرات عجيب و غريب نيز وارد آنها شده كه حتي براي خواننده شعر سپهري هم عجيب است. دليل اين مسئله را اين دانستهاند كه شاعر به تكرار خود ميپردازد يا دچار گسست رواني زباني شده است.
به نظر من، راهي كه سهراب سپهري رفت، به اينجا ميبايست ميرسيد.
سپهري از «مسافر» به بعد به اطراف خود هم توجه ميكند. حيرت او در مواجهه با عصر آهن و فولاد مانند حيرت كودكي است كه در يك باغچه در حال بازي با يك توپ است و ناگهان توپ او به يك بمب تبديل ميشود.
- به نقل از: «پرنده شدن»، ویژه نامه زادروز سهراب سپهری، روزنامه اطلاعات، 15مهر 1385.
نظرات ()
علی کسی است که در اوج ادب و سخنوری ، با سکوت خود سخن می گوید
علی کسی است که در ذروه علم _انا مدینه العلم و علی بابها _ است ولی قلب می فهمد
و اشرق می کند علی قهرمانی که نظیرش را عالم ندیده است ،
رهبری که در مظلومیتش می توان حقانیتش را شناخت
چشمه جوشان عشق و محبت و عرفان که در ناله های صبحگاهش
در فریاد های نیمه شبش ، در میان نخلستانهای خلوت می توان از او مستفیض شد .
من در گذشته به قلب خود مغرور بودم ،
بزرگترین پناهگاه خود را در عالم قلبم می دانستم ،
و فکر می کردم که اگر در مقابل خدا در صحرای محشر مورد عتاب قرار بگیرم ،
فقط قلب خود را عرضه می کنم و زمین و آسمان مرا سجده می کنند
اما وای بر من ،
چه ور شکسته ام ،
چه نا چیز و ناتوانم ،
پر کاهی در عالم وجود که به قلب خود این قدر می نازم ؟!
هیهات ...هیهات ...
ای علی به تو پناه می آورم ، قلب خود را به تو می دهم ، تو مرا در مقابل خدای بزرگ شفاعت کن !
......
.شهید دکتر مصطفی چمران
نظرات ()
نظرات ()
سخنان فردوسی خردمند -Great ferdosi
سخنان بزرگمهر - bozorgmehr
سخنان نادر شاه افشار - nader shahe afshar
سخنان ارد بزرگ - Great Orod
سخنان جبران خلیل جبران - Kahlil Gibran
سخنان فردریش نیچه - Fredrich Nietzsch
سخنان ناپلئون بناپارت - Napoleon Bonaparte
سخنان بودا - buddha
سخنان شوپنهاور - Arthur Schopenhauer
نظرات ()
نظرات ()میدان آزادی با وسعتی در حدود ۱۵ هزار مترمربع بزرگ ترین میدان در میان کشورهای خاورمیانه است. این برج که به نام برج شهیاد معروف است اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال۱۹۷۹ به دلیل اجتماعی که مردم در استقبال از آیت الله خمینی در بازگشت از پاریس به تهران در این میدان انجام داده بودند و سرانجام ۱۰ روزپس از آن به سرنگونی حکومت پیشین انجامید، به میدان آزادی تغییر نام داد. هرچند نام میدان شهیاد به آزادی تغییر کرده اما هنوز بسیاری از ایرانیان به خصوص مهاجران ایرانی این میدان را به نام شهیاد می شناسند
برج شهیاد در سال ۱۳۴۹خورشيدی توسط حسین امانت معمار ایرانی که حالا شهروند و ساکن کانادا است، ساخته شد. در آن سال آقای امانت دانشجوی ۲۶ ساله ای بود که ماموریت یافت به مناسبت یادبود جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران، میدانی در پایتخت طراحی کند که نماد “ایران مدرن” و نشان “دروازه تمدن بزرگ” در قرن بیستم باشد. در سال ۱۳۴۵خورشیدی طرح یک نماد معرف ایران بین معماران ایرانی به مسابقه گذاشته شد که در نهایت طرح آقای امانت، بیست و شش ساله از دانشگاه تهران برنده و برای ساخت انتخاب شد. عملیات بنای برج آزادی در یازدهم آبان ۱۳۴۸ خورشيدی آغاز و پس از بیست و هشت ماه کار، در ۲۴ دیماه ۱۳۵۰ با نام برج شهیاد به بهره برداری رسید. در روز افتتاح برج این میدان، محمدرضا شاه به همراه همسرش در میدان شهیاد حضور یافتند و برای نخستین بار با افتخار منشور کورش کبیر که نخستین نوشتارحقوق بشری جهان است در این مکان پرده برداری شد. این اثر تاریخی حدود ۲۵۵۰ سال پیش به فرمان کوروش کبیر کتیبه شده و هم اکنون در موزه بریتانیا در لندن نگهداری می شود. رونمایی از منشور دوهزار پانصد ساله کوروش در بنای برج پیوندی بود میان تاریخ باستان ایران و دنیای توسعه یافته و صنعتی که شاه وعده آن را می داد. گرچه وعده قرار گرفتن ایران در جمع کشورهای صنعتی محقق نشد اما دیری نگذشت که برج آزادی در ایران، نمونهای از نماد و نشانههای شهری شد که معماری شاخص آن تلفیق طاقهای معماری قبل و بعد از اسلام و تبدیل آن به نمادی مدرن و چشم نواز بود.
مساحت زیر بنای این میدان، حدود ۷۸ هزار مترمربع است و بنای آن به صورت دروازهای به ارتفاع حدود ۴۵ متر ساخته شده است که پنج متر آن داخل زمین فرو رفته است. طاق آن از زمین، ۲۳ متر فاصله دارد و دارای هشت بخش مجزا است. عرض پایه این بنا ۶۶ متر است و ساختن آن ۳۰ ماه زمان برده است. در محوطه میدان، ۶۵۰۰۰ مترمربع، به صورتی زیبا باغچهبندی و گل کاری شده است. در ساختمان آن ۲۵۰۰۰ قطعه سنگ به کار رفته و ۹۰۰ تن آهن مصرف شدهاست.
مجموعه فرهنگی آزادی، متشکل از چند بخش در طبقه تحتانی برج آزادی قرار دارد و شامل موزه، کتابخانه، واحد سمعی و بصری، سالن نمایشگاه، سالن اجتماعات ،سالن برگزاری کنسرت و کنفرانس است. مجموعه فرهنگی با ۵۰۰۰ مترمربع در بر گیرنده برج اصلی نیز هست. کتابخانه مجموعه، با مساحتی حدود ۲۷۱۵ مترمربع و بیش از ۵۰۰۰۰ جلد کتاب، بسیار مجهز است و کتابخانه محققان و مؤلفان نیز، با مساحت ۲۴۳ مترمربع، مکانی است که از طریق ۳۰ دستگاه کامپیوتر به شبکههای اطلاعرسانی داخلی و خارجی متصل است.
یکی از ویژگیهای موزه این بنا وجود تکه سنگی از کره ماه است که ریچارد نیکسون، رئیس جمهور سابق امریکا، در سفر به ایران به این موزه اهدا کرده است.
نظرات ()در زندگیم کتابهای زیادی خوندم..دوست دارم صدای نویسنده های اون کتابارو میشنیدم و مثل اونا فکر میکردم..حس میکنم اونا همیشه دوروبر من هستن. بعضی وقتا به کتابهایی که دارم نگاه میکنم فکر میکنم که عمرم کفاف خوندن اونارو نمیده. با وجود این نمیتونم در برابر وسوسه خریدن کتابهای تازه مقاومت کنم. وقتی به کتابفروشی میرم و کتابی در مورد یکی از موضوعات مورد علاقه ام مثلا شعر انگلیسی میبینم به خودم میگم: حیف که نمیتونم این کتاب رو بخرم چون یه نسخه ش رو الان تو خونه دارم
ولی به نظر من همه کتابها ارزش خوندن رو دارن! دوست دارم یه روزی نویسنده بشم ولی فکر میکنم عقایدم خیلی سطحیه و اگه خواننده خوب این تشخیص رو بده منو تحقیر خواهد کرد...من یه ادم امروزی ام و در زمان حال زندگی میکنم. هیچ کسی نمیتونه اینده رو کشف کنه و بلاخره چه بخواهیم چه نخواهیم امروزی هستیم. دوست دارم یه داستان امروزی بنویسم که نثرش خیلی خوشکل باشه و واسش زحمت بکشم...یه داستان ساده بدون صفت و استعاره های عجیب و غریب. نمیخوام داستانی رو که نوشتم زیاد دستکاری کنم...زیرورو کردن یه داستان اصلا فایده نداره. دوست دارم وقتی داستانم رو مینویسم به خواننده اصلا فکر نکنم چون خواننده یه شخصیت فرضیه...به خودمم فکر نکنم شاید منم یه شخصیت فرضی باشم...دوست دارم به چیزی فکر کنم که سعی دارم اون رو منتقل کنم. رمان رو دوست ندارم...چرا چون تنبلم (چه توجیه خوبی). همیشه خوندن رمان منو خسته کرده...ولی بر عکس..عاشق داستان کوتاهم. فکر میکنم یه داستان کوتاه خوب میتونه همون پیچیدگی رمان رو داشته باشه البته لذتبخش تر.....
نظرات ()
تاریخ تولد: 30 جولای 1948
محل تولد: کازابلانکا
● دور از وطن
(ژان مورینو جیمننز رنو) در ۳۰ جولای ۱۹۴۸ در كازابلانكا از والدین اسپانیایی - فرانسوی به دنیا اومد. والدینش برای فرار از جنگ حكومت فاشیستی فرانسیسكو فرانكو به مراكش مهاجرت كردند. عدهای از اعضای خانواده آنان در جنگ كشته شدند، لذا آنان برای نجات از جنگ به مراكش رفتند. در آن هنگام مادر )ژان> باردار بود و ژان در مراكش به دنیا آمد.
ژان زیرنظر مادرش زبان فرانسه و تحت تعلیمات پدرش زبان اسپانیایی را آموخت. علاوه بر این در مدرسه نیز به آموزش زبان انگلیسی پرداخت.)ژان> دوران دبستان را در مراكش به پایان رساند. او به توصیه مادرش به سوی فرانسه عزیمت كرد تا در آنجا بتواند پلههای ترقی را یكی پس از دیگری طی كند.
در ۱۲ سالگی به فرانسه مهاجرت كرد و برای دریافت تابعیت فرانسه به اجبار وارد ارتش شد. او در آنجا احساس كرد كه به بازیگری در تئاتر علاقمند است، لذا در بخش نمایشی ارتش مشغول به اجرای نمایشهای متعدد شد و روز به روز علاقهاش به بازیگری فزونی پیدا كرد. او توانست تجربیات زیادی در زمینه نمایش در ارتش مارسی فرانسه كسب كند.
● ورود به سینما
بعد از اتمام خدمت سربازی به پاریس رفت و در سال ۱۹۷۰ نقشهای كوچكی در تئاتر و تلویزیون در دست گرفت. چند كارگردان تلویزیونی به استعداد وی پی بردند و او را تشویق به تحصیل در زمینه بازیگری كردند. ژان روزها در استودیوی تلویزیون كار میكرد و عصرها به كلاس آموزش بازیگری میرفت، تا سرانجام در سال ۱۹۷۱ با ایفای نقش كوچكی در فیلمی كوتاه به دنیای سینما راه یافت. این نقش كوتاه و پیش پا افتاده سبب ایجاد اعتماد به نفس در وی شد. از سویی دیگر شانس به او روی آورد و )لوك بسون> یكی از كارگردانان و بازیگران معروف آن دوران با وی دوست شد و(ژان) را در فیلمهایش قرار داد. فیلم (گربهها)، (زیرزمین) یا (مترو) را در سال ۱۹۸۵ با همكاری لوكبسون بازی كرد و ستایش فراوانی را برای خود به همراه داشت. در سال ۱۹۸۸ بار دیگر (بسون) در فیلم
(آبی بزرگ) ژان رنو را به كار میگیرد. در واقع این اولین نقش بزرگ رنو محسوب میشد.
رنو به شهرت رسید. بعد از بازی در (آبی بزرگ) دیگر كارگردانان گویی رنو را كشف كرده باشند به او چند پیشنهاد دادند. وی در سال ۱۹۹۰ فیلم (نیكیتا) را بازی كرد. به دنبال آن در فیلم (صدا) به سال ۱۹۹۲ و (پرواز از محكمه) هنر خود را نشان داد.
● موفقیت بزرگ
فیلم(لئون) در سال ۱۹۹۴ موفقیت بزرگی را به دنبال داشت. این فیلم یكی از موفقترین و پرفروشترین فیلمها در تاریخ سینمای فرانسه محسوب میشد. البته این فیلم طیف خشونت را به دنبال داشت و ۲۳ دقیقه از فیلم حذف شد تا خشونت آن كم شود.
رنو در سال ۱۹۹۵ با بازی در فیلم (ماموریت غیرممكن) مورد نقد منتقدان زیادی قرار گرفت اما موفقیت فیلم در نظر مردم چشمگیر بود.
● بسوی هالیوود
رنو در سال ۱۹۹۷ به سوی هالیوود راه افتاد و سعی كرد تا تماشاگران آمریكایی را با ذوق و استعداد خود در زمینههای فیلمهای كمدی جلب كند. اما تماشاگران او را در نقشهای اكشن میپذیرفتند.
از این رو در سال ۱۹۹۸ با بازی در (گودزیلا) علاقه همگان را به خود جلب كرد، یكی از شانسهایی كه در هالیوود آورد همكاری با رابرت دنیرو در فیلم )رونین> بود.
او دوباره به فرانسه بازگشت ولی هالیوود به دنبالش بود، بدین ترتیب در سال ۲۰۰۰ فیلم (رودخانه ارغوانی) را در هالیوود بازی كرد.
رنو میخواست استعداد خود را در نقشهای كمدی بیازماید. او در سال ۲۰۰۲ در كنار (ژرار دیاردیو) اسطوره بازیگری در سینمای امروز فرانسه قرار گرفت و حاصل آن یكی از بهترین كمدیهای فرانسوی به نام )روبی و كوئنتین> بود. این فیلم نه تنها در فرانسه، بلكه در آمریكا مانند بمب صدا كرد و جزو پرفروشترین فیلمهای دنیا قرار گرفت.
یكی از فیلمهای جدید (رنو) را میتوان )پلنگ صورتی> نامید. همچنین او با بازی در فیلم (كد داوینچی) در نقش بازرس بزوفاچی براساس كتاب جنجالبرانگیز(دن براون) امسال به نمایش در آمد، او در این فیلم همبازی (تام هنكس) خواهد بود.از فیلمهای اخیر )ژان رنو> كه به نمایش در آمد (امپراطوری گرگها) در سال گذشته بود، رنو برای بازی در آن یك و نیم میلیون یورو دستمزد گرفت.گفتنی است یكی از بهترین فیلمهای رنو بازی در فیلم (ببر و برف) به كارگردانی (روبرتو بنینی) كه كمدین معروف ایتالیایی نیز در آن حضور داشته بود. همچنین وی اخیرا موافقتش را برای ایفای نقش در فیلم (پسران پرواز) اعلام كرده است. بودجه این فیلم ۱۰ میلیون دلار است و در زمان جنگ دوم جهانی اتفاق افتاده است.
او چهار فرزند دارد.
(ژان رنو) دو بار ازدواج كرد و ثمره هر ازدواج او دو فرزند است ...
اولین ازدواجش در سال ۱۹۷۶ با (جنویو) بود كه در سال ۱۹۷۸ صاحب یك دختر به نام ساندرا و یك پسر به نام مایكل در سال ۱۹۸۰ شد.این ازدواج پایان خوشی به همراه نداشت. مسافرتهای متعدد (ژان رنو) به ایتالیا و فرانسه شكایت همسرش را در پی داشت، لذا این ازدواج به جدایی ختم شد.ژان در سال ۱۹۹۴ با (ناتالی دیسكیویز) مدل ایتالیایی ازدواج كرد و در سال ۱۹۹۶ پسرش (تام) و دو سال بعد دخترش (سرنا) به دنیا آمد.ژان یك خانه مجلل و باشكوه در پاریس و یك خانه در بهترین نقطه لسآنجلس دارد.
▪ گفتگو با لسآنجلس تایمز
چندی پیش لسآنجلس تایمز گفتگویی با وی انجام داد كه در ذیل خواهید خواند.
● نظر شما درباره نقشهای اكشن چیست؟
رنو: من شخصا انسانی رومانتیك هستم و روحیهای طنزگونه دارم. حتی همیشه ترجیح میدهم در فیلمهای كمدی ایفای نقش كنم. به نظرم بازی در فیلمهای كمدی مشكلتر از بازی در فیلمهای اكشن است اما این روزها فیلمهای اكشن طرفدار بیشتری میان مردم دارد به ویژه آمریكاییها، فیلمهای اكشن را بهتر میپسندند. من هم یك هنرپیشه هستم و باید طبق دیالوگها عمل كنم.
حتی از دست زدن به اسلحه هم خوشم نمیآید. البته باید بگویم كه تیراندازی و هدف گرفتنم بسیار خوب است، زیرا در ارتش چندین دوره را گذراندهام اما نه از اسلحه خوشم میآید و نه از شكار كردن.
● آیا حقیقت دارد كه در فیلم ماتریكس نقش پیشنهادی را نپذیرفتید...
رنو: بله، زیرا برای فیلمبرداری مجبور بودم، همراه چهار فرزندم به استرالیا بروم و مدتی را در آنجا زندگی كنم كه این برایم غیرممكن بود. لذا بازی در نقش مامور مخفی در فیلم ماتریكس را نپذیرفتم.
● نظرتان درباره بازی با تام كروز و رابرت دنیرو چیست؟
رنو: من از رابرت دنیرو آموختههای زیادی یاد گرفتم و تجربیات زیادی كسب كردم. وقتی یك بازیگر ناشی با عدهای ماهر و حرفهای بازی كند واقعا لذت میبرد و كار به سرعت و با موفقیت به پایان میرسد. بازی در فیلم با عدهای هنرمند حرفهای همچون بازی در میدان تنیس است. اگر بازیكن طرف مقابل خوب و حرفهای باشد، آن بازی برای تماشاگران دلچسب خواهد شد.
● نظرتان درباره مطالعه چیست؟
رنو: مطالعه كتب در زمینههای مختلف بستگی به ذائقه و معلومات فرد دارد، به نظر من مطالعه كتاب، انسان را به بالاترین مقامها خواهد رساند. همین كه با علم روز آشنا شوی بهترین و والاترین ارزش را دارد.كتاب میتواند رسانه مكتوب خوبی باشد و سینما و تئاتر نیز میتواند یك رسانه تصویری مفید، به شرطی كه مفهوم و متن كتاب و یا فیلمنامه غیراخلاقی نباشد.
● قدم بعدی در زندگی شما چیست؟
رنو: میخواهم از بازیگری كنار بكشم چون به اندازه كافی پول دارم. میخواهم بقیه عمر خود را در كنار خانوادهام باشم. امروزه سیل پیشنهادها به سوی من سرازیر است از هالیوود، فرانسه و ایتالیاا اما خسته شدهام میخواهم به استراحت بپردازم. شاید مدتی بعد از استراحت و فارغ بودن از كار بار دیگر خواهان فعالیت در عرصه سینما شوم اما اكنون نیاز به استراحت دارم.
● فیلمشناسی ژان رنو
مارگارت، كدداوینچی، پسران پرواز، پلنگ صورتی، ببر و برف، امپراطور گرگها، هتل رواندا، رودخانه كریسمون، روبین، گودزیلا، ماموریت غیرممكن، لئون، پرواز از محكمه، صدا، نیكیتا، آبی بزرگ، زیرزمین یا مترو و گربهها. همچنین ژان رنو در ساخت، تهیه و صداگذاری فیلمهای (پلیاستیشن)۲ نیز فعال بوده است.
نظرات ()که تو این مراسم گوگوش و شادمهر عقیلی حضور داشتن

کاش منم اونجا بودم...
نظرات ()